تبليغاتX
دردونه

دردونه

تنها صداست که می ماند

سرما را حوصله کردم 

 تا بهار

خون به رگ یخ زد

انگشتان کبود

و شیشه های بخار گرفته

وسوسه ی نقش و خط

"تا همیشه"

کلمات در فضا می ماسند

وقتی ایستاده بر چارچوب در

"هیچ چیز همیشگی نیست"

الان می آید .

باید الان بیابد .

حتی اگر نیاید ،

 مدتهاست به سرما خو کرده ام ...

پ.ن:قراره آخر هفته ها اینجا اتفاق فرهنگی رخ بده!

میدونم قراره فیلمی معرفی بشه که هیچکس ندیده

حتماْ ساخته ی سانچو ِ ! اما من به شدت این روزا میخوام

آبی رو ببینم!

 

6:53 دوشنبه سیزدهم آذر 1385 | شادی |   |

Copyright 2007 © DorDone.Blogfa.Com
POWERED BY:BLOGFA.COM  .  DESIGNED BY:ME.MOHSENI