تنها صداست که می ماند
این پست یه نامه اس بی مخاطب ، شاید هم مخاطبش تو باشی.
تو که پاییزی ترینی!
بی دلیل ، شاید هم بخاطر همون صدتا دلیل که
یکی هم برای من کافی و برای تو هزار هزار هم ...
نمیدونم قصه رو از کجا شروع کنم؟
یعنی بهتره اعتراف کنم نمیدونم قصه از کجا شروع شد ؟
اصلاً مگر شروع داستان مهمه ؟!
وقتی قراره تا آخر توی فصل اول باقی بمونه !
من گریه میکردم ، تو با حسرت آخرین نگا ه رو به ذهن می سپردی ،
یه دیوار شیشه ای لعنتی شد فاصله ی ما .
چشمهامو که باز کردم
دو تا چشم سیاه مهربون به من خندید . همه چیز رو فراموش کردم.
حتی اون آخرین نگاه رو !
روزها از پی هم گذشتند .
واژه ها چه غریبند .
روزها
گذشتن
برای من و تو روز و شب معنی نداشت ،
گذشتنی نبود .
دست به دست هم میدادیم و ترانه ی شادی میخواندیم .
"خوشحال و شاد و خندانیم ... "
تا اون لحظه که دیوار شیشه ای شد فاصله ی دستهای ما .
نمیدونم زمین چرخید یا ما ؟!
من این نگاه رو میشناسم ؟!
یاد آخرین نگاهت می افتم و اون دیوار . یاد گریه های آخر .
وقتی به هم رسیدیم لبها به خنده شکفت
وقتی زبان گشودیم چیزی در نگاهمان شکست ، کاش آن
دیوار شیشه ای می شکست !
من گفتم ، تو شنیدی . تو گفتی من شنیدم .
اما نه من تو را فهمیدم و نه تو مرا خواندی .
شاید هم خودمان را به شنیدن زده بودیم !
پ.ن اول :امسال برخلاف سالهای گذشته عید فطر
چهار روز از سوی دولت تعطیل رسمی اعلام شد .
واکنش ها ی مختلف در برابر این اقدام صورت گرفت ،
موافق و مخالف .
دوستانی که من رو میشناسند یا حداقل اینطور فکر می کنند
میدونند من ایرانی ، اهل اهواز و عرب زبان هستم و
به همه ی اینها افتخار میکنم اما بارها گفتم فراموش نمی کنم
قبل از هر چیز که هویت میسازد برای من ، من یک انسانم .
هیچگاه اجازه ندادم افکار و عقایدم ، تفاوت زبانی و یا حتی
اختلاف ظاهر و رنگ پوست فاصله ای باشد میان دستهایمان .
وقتی
شادی من شادی تو شد و شادی تو شادی من
اون روز " عید " شد .
پ.ن دوم :گناهکار عزیز مرسی .
پ.ن سوم : همدردی بلد نبودم ! اما نتونستم بخندم به بهانه ی عید
تو ناراحت بودی .
پ.ن چهارم :رویای عزیز راستی کاش نمایشنامه ی هابیل و قابیل
به صحنه نمیرفت ! قصه ی برادرکشی !
دوست مهربون مگر باور نداری حب و دوست داشتن هردو ترجمانی
از یک فعل هستند ، اینهمه برایم خواندی...
پ.ن پنجم و آخر :حالم خوبه ، بارون میباره ، اینبار که بارون بارید
نمردم! ، بارون من رو دوباره زنده کرد . یه نگاهی به تقویم بنداز ...