تنها صداست که می ماند
صاف ِ آسمون _ شبیه یه آدم صاف .
صاف ِ صاف _ بدون حجم .
اونقدر که یه گولّه اشک وقتی از چشماش
سُر خورد ، قِل میخوره ، قِل میخوره _ نمی لغزه! _
وقتی رسید به کف پاش قطره دیگه قطره نیست .
شده یه دریا پر ِ ماهی .
ماهی های درشت ، ریز ، سیاه ، قرمز ، طلایی ...
خانم نون گفت : اینجوری عمرت بر باد ِ !
خط صاف ِ یخ زده لبهاش به نشونه ی لبخند منحنی شد
شکست .
باد ِ تندی درختها رو به رقص واداشته ،
خاک مشت مشت به صورتش پاشیده میشه .
آسمون صاف نیست .
خبری از بارون نیست .
سد شکسته شد ، سیل همه رو برد
به جز ماهی سیاه کوچولو !
کف ِ ساحل ِ گل آلود داشت جون میداد ...