تبليغاتX
دردونه

دردونه

تنها صداست که می ماند

شب بود  خواب نبود

تب بود    تاب نبود

شب ، شب بود مثل هر شب مثل همین امشب

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم ...

نه سیاه بود تا فرو رفتن ، تا رفتن و گم شدن

نه سفید و روشن بود تا اوج ، تا پیدا شدن

از این عالم گویی دورم ، دورم ...

_دوری ، دوری ، تو سالها دوری

چند سال نوری؟

چند قرن ؟

از لحظه ی آفرینش ، آسمان و زمین یکی بود

و تو دور بودی ، نه آسمان بودی نه زمین .

دورتر از ابدیت دیر می شوی پیاپی .

یک سال ؟ چهار سال ؟

صحبت از ماه و سال نیست ...

تو " بسیار " دوری . تو "بسیار " دیری .

_ بنویس بسیار

صد بار ، هزار بار ، بر تمام دیوارهای شهر ...

با قطره قطره های خون فواره شده .

یکهزار و سیصد و هفتاد و یک . تیر بود ؟!

که بر گلو نشست .

جا ماندم پشت حصاری که گفتی دو دستم

به آن گره خورده . جا ماندم نیمه .

دختر همسایه حتماً گریه می کند .

خاله بازی بدون خاله ؟

فنجان های پلاستیکی چای ـ بدون چای

روی گل های قرمز قالی چپ می شوند و میریزند .

* من کجام ؟ چرا تنهام ؟ ماااامان

مامان ، من مامانمو میخوام .

چرا اینجام ، اصلآ کجام ؟

_ تو که هنوز چرا ؟ چرا ؟ می کنی !

بگو :

به عزت و شرف لا اله الا ا… ،

بگو ، بلند ، تکرار :

. . .

بگو :

رفتم سفری که آمدنی نیست در آن .

بگو :

لا اله الا ا…

تمامی صدا میشوم . تمامی خواهش . تمامی پاسخ .

گفتم سخن ز آغاز گو

_ بسیار گمشده ، باید پیداش کرد . فرصت داری

صد بار ، هزار بار .

برو ، همسفرت فقط سایه ی توست

مراقب تنها همسفرت باش .

برو با فرصتی دوباره .

فرصت ؟ رجعت ؟

جا ماندم پشت حصار روشنایی . نیمه .

_ داره میاد پایین ، سی و …

عبور پاره پاره از میان سالیان ، هزار تکه ،

هر یک از این صدها و هزارها رنگی دارند از این سالها .

تضاد و تطابق . جدال و دوری . همراهی و نزدیکی .

سفید مطلق نیست مثل سیاه .

دروغ همیشگی نیست مثل راست .

غریق فریب سالیان ، دست و پا زدنهای بی ثمر !

خواستن تمام نخواستن ها . فریب ـ خود شدنها .

فریب ـ خود شد فریب ـ تو ، شد فریب ـ ما .

فریب ناجی بود . ناجی ـ  تمام کابوسهای دیشب که

فقط فردا را میخواست .

جستجو بی نتیجه است .

ناجی به غلط سازش معنی شده .

روبه روی تمام ناجی ها می نویسم فریب .

_ بنویس سازش

صد بار ، هزار ، تمام دیوارهای شهر …

فریب ؟

_ تکراری ، کلیشه ای .

کلیشه ای با کلاف سر در گم ، کلافه کننده .

این کلیشه بدون سرکش بود ، بی نقطه و بی ادعا !

باور نکردی ، بین این همه نفس های تکراری.

_ بنویس تکرار

صد بار ، هزار ،  تمام دیوارهای شهر …

حرکت از نو ؟

یکی هست  یکی نیست حتی ته فنجان های تلخ قهوه .

شب هست مثل هر شب مثل همین امشب .

نه فراری نه قراری .

 

** غزال شب وقت لالایی برای راکان وقتی میخواد خواب

  آلفونس رو ببینه که چه جوری می خنده ، آروم خیلی آروم

که خوابش آشفته نشه بهش بگو :

تنها واقعیت موجود ـ

اون وقت که پشت در اتاقم صدا میزنه ، نانا .

صدبار ، هزار ، تمام دیوارهای شهر …

نوشتم : نانا .

گفتم : جان ـ خاله ؟

 

 

21:9 پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 | شادی |   |

Copyright 2007 © DorDone.Blogfa.Com
POWERED BY:BLOGFA.COM  .  DESIGNED BY:ME.MOHSENI